خرید بک لینک

امشب ،شب آخریه که میتونم بهش فک کنم ...

خوشبخت بشه

تموم شد .

95-2-23



برچسب: شب آخر داریوش,شب آخر,شب آخر ماه رمضان, نویسنده: ماهان فدایی تاريخ: پنجشنبه 9 دی 1395 ساعت: 3:28

سلام  وبلاگ خوشگلم خوبه  حال دلت ؟میدونم دلخوری ازم که یه مدت طولانی ننوشتمت ...راستش نمیخواستم توی روزای بدم بیام پیشت که ناراحت شی...وبلاگ خوشگلم ...پر از حرفم برات ،از اتفاقایی که تو این مدت افتاده هم اتفاقای خوب هم  شاید بد!الان که دارم اینو مینوسم حالم خوبه ولی حال دلم  یه خورده دلگیره از خودشو و خداش:(( میدونی چرا از خدام دلخورم ؟ ؟چون منو نبخشیده به خاطر اشتباهات گذشتم :( من توبه کردم ولی انگار خدا قبول نکرده :( چون احساس میکنم هنوز ازم دلخوره ...چرا دعامو براورده نکرده ؟؟؟؟؟؟؟؟چرا عشق زندگیم باید سهم یکی دیگه بشه چرا ؟واقعا چرا ؟ منکه توبه کرده بودم منکه پشیمون بودم از گذشتم منکه ...باشه من قبول میکنم ولی حداقل تو به خدا بگو مواظبش باشه نمیخوام ناراحت باشه ...منم تصمیم دارم اینقد خودمو مشغول کار کنم که فکرش نیاد تو ذهنم میخوام دو شیفت کار کنم که شب ک میام خونه ،خسته حتی شام نخورده خوابم ببره و حتی خوابشو هم نبینم ...میدوین چیه بعضی اوقات واسه حال دلم ،دلم میسوزه :(( ایندفه بد شکست بد...اخه تنها دلخوشی زندگی کردنش هیمن بود....ولی میدونی چیه دیگه نمیزارم ناراح

برچسب: نویسنده: ماهان فدایی تاريخ: پنجشنبه 9 دی 1395 ساعت: 3:28

خداایا :(((((((((((دلم گرفته ...چن شب پیش دوباره دیدمش اونم توی مهمونی که نه من میدونستم اون میاد نه اون .وقتی وارد شد اون لحظه   دلم میخواستم یه دری مخفی پیدا کنم فرار کنم و نبینمش  و دوباره ..سلام جمعی کرد و رفت نشست رو بروی من !البته جاهم نبود ...منم انگار نه انگار اون اومده صورتمو کردم اونورو وانمود کردم گرم صحبتم !ولی کسی که از حال دل من خبر نداشت...چن دقیقه بعد دیدم رف بیرون !اولش یه نفس راحت کشیدم ولی بعدش یادم افتاد ا شاید خانمش زنگ زده رفته بیرون بحرفه باهاش ...هعی کل اون مهمونی حواسم به در بود که کی میاد ...نیومد تا مهمونا یکی یکی رفتن منم هی میخواستم برم تا نیومده ولی مگه این نازنین میومد :/ تا خواستم برم دیدم اومد سریع نانینو زدم بغل و خدافظی که پسر همسایه (مهدی ) برگشت گف خب فاطمه خانم بشین چنتا سوال دارم ازت !!!! منو میگی اون لحظه میخواستم خفش کنم -_- بعد کبری خانمم برگشت گف به پسرش که بیا تو جمع ما بشین !! دیگه قشنگ یکی دومتر فاصلمون بود منم باز رومو کردم طرف اونور :)) همینجوری داشتم به سوالای سریش پسر همساده جواب میدادم که یهو روم رف طرف اونور !!اونم برگش

برچسب: تنهاترین عاشق,روح پور تنهاترین عاشق,تنهاترين عاشق, نویسنده: ماهان فدایی تاريخ: پنجشنبه 9 دی 1395 ساعت: 3:27

شهید ابراهیم هادی بهم قول دادی مهدیمو برگردونی ...

برگردونش خواهش میکنم ازت

خیلی دوسش دارم خیلی .من عاشقشم میفهمی عاشق ..تاحالا عاشق شدی ؟

کاش حال دل منو کسی میدونس ...

شهید ابراهیم هادی سر قولت هستی ؟؟؟

برچسب: قولدن سنت,قولي احبك,قولون عصبي, نویسنده: ماهان فدایی تاريخ: پنجشنبه 9 دی 1395 ساعت: 3:27

من چه عاشقانه به رویت لبخند زدم

و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی

و این شد…

عاشقانه ی آرام “من و تو”

برچسب: یه عاشق ایرانی,وبلاگ یه عاشق ایرانی, نویسنده: ماهان فدایی تاريخ: پنجشنبه 9 دی 1395 ساعت: 3:27

سلام خسته تر از اونیم که بخوام بنویسم کاش میشد من میگفتمو نوشته میشد ...خستم از آدمای این دوره زمونه ! خیلی سخته تحمل کردن نامهربونیاشون ،واسه سود خودشو ن دیگرونو ازار دادن .خستم از وانمود کردن که حالم خوبه و هیچ کمبودی ندارم تو زندگیم ! خسته شدم از گریه های نا به هنگامم که یهو بغضم میترکه واسه اتفاقایی که داره میوفته و هر لحظه باید منتظر یه اتفاق بدتری باشیم و و و  همینطور نداشتن !نداشتن کسی که رو عاشقشی حتی بیشتر از خودت دوستش داری ...غصه های مادرم از نبود پدرم نمیشه تحمل کرد هرچیم خودتو بزنی به اون راه و الکی بگی و بخندی ...خستم از رویابافی و امیدواری الکی واسه اینده ای شاید من با اون باشم . که روز به روز دارم نامید تر میشم نمیدونی چه حس بدیه وقتی یهو حسش میکنی یا خبری ازش بهت میرسه انگار ته دلت یهو خالی میشه.آره بد حسی وقتی بهت بگن تاریخ عروسیشونو ...حالم خیلی بده خدا خیلی خیلی ...میدونی خیلی بده اون یه ذره امیدتم از بین بره خیلی بده :(((کاش میدونس که چقد دوسش دارم ...ای کاش تو را آنگونه میخواهم که زندان زلیخا را ...

برچسب: خسته ام,خسته ام از زندگی,خسته ام خدا, نویسنده: ماهان فدایی تاريخ: پنجشنبه 9 دی 1395 ساعت: 3:27

صفحه بندی